<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه ادبیات تطبیقی</title>
    <link>https://jcl.uk.ac.ir/</link>
    <description>نشریه ادبیات تطبیقی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5626.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی کارکرد‌های جادویی سیب در گزیده‌ای از قصه‌های فولکلور ایرانی و اروپایی بر پایۀ نظریۀ ولادیمیر پراپ</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5241.html</link>
      <description>این نوشتار به بررسی تطبیقی کارکردهای جادویی سیب در قصه‌های فولکلور ایرانی و اروپایی بر پایۀ نظریۀ ریخت‌شناسی ولادیمیر پراپ می‌پردازد. پژوهش بر اساس تحلیل ساختاری پراپ و کدگذاری خویشکاری‌ها، با بهره‌گیری از شاخص‌های آرنه&amp;amp;ndash;تامسون و مارزلف، انجام شده است. داده‌ها از منابعی چون فرهنگ افسانه‌های مردم ایران و قصه‌های برادران گریم گردآوری شدند. تحلیل روایت‌ها نشان می‌دهد سیب در هر دو فرهنگ دارای کارکردهایی مشابه، از جمله آبستن‌کنندگی، جوان‌کنندگی، و دگردیسی است، اما تفاوت‌های معناداری نیز دیده می‌شود. در قصه‌های ایرانی، سیب اغلب نماد حیات و باروری است (برای نمونه با نقش درویش به عنوان بخشنده)، در حالی‌که در قصه‌های اروپایی بر جنبه‌های درمانی یا فریبندگی آن تأکید شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد سیب در قصه‌های ایرانی عمدتاً با تیپ‌های 303 و 550* (باروری) و در قصه‌های اروپایی با تیپ‌های 301 و 408 (نجات قهرمان) همخوانی دارد. این اشتراکات و تفاوت‌ها ریشه در اسطوره‌های مشترک و مؤلفه‌های فرهنگی خاص هر منطقه دارند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که سیب به‌عنوان بن‌مایه‌ای فرافرهنگی، هم در اسطوره‌ها و هم در قصه‌های فولکلور نقشی کلیدی ایفا می‌کند. با وجود شباهت در ساختار روایی، کارکرد آن تحت تأثیر جهان‌بینی هر فرهنگ شکل می‌گیرد. این مطالعه می‌تواند به درک بهتر اشتراکات ادبیات شفاهی و بازتولید این نماد در رسانه‌های معاصر یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی ترجمۀ فارسی مجمع‌الخواص با متن ترکی آن (بر مبنای نظریۀ معادل‌یابی کتفورد)</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5331.html</link>
      <description>هدف: مجمع‌الخواص یکی از تذکره‌های عصری دهۀ اول قرن 11ق است که صادقی افشار آن را در معرفی و سرگذشت شاعران نیمۀ دوم قرن 10ق و نیمۀ اول سدۀ 11ق به زبان ترکی جغتایی تألیف و محتوای اصلی آن را در هشت مجمع تنظیم کرده است. عبدالرسول خیامپور مجمع‌الخواص را در سال 1327ش همراه با ترجمۀ فارسی آن منتشر کرده و اخیراً هم سجاد حسینی بخش‌های ترجمه‌نشدۀ آن را به فارسی برگردانده است که در این مقاله ترجمۀ گزینشی او بر اساس نظریۀ معادل‌یابی کتفورد بررسی تطبیقی شده است. روش پژوهش: شیوۀ این تحقیق کتابخانه‌ای و نظری است و ترجمۀ فارسی حسینی از مجمع‌الخواص با متن ترکی جغتایی آن مقایسۀ تطبیقی شده است.یافته‌ها: مترجم مجمع‌الخواص به‌جای پایبندی به قاعدۀ معادل‌یابی که ارتباط و تناسب بیشتری بین دو متن مبدأ و مقصد برقرار می‌کند، به قاعدۀ جایگزینی یا تغییرات صوری لغوی و دستوری در ترجمه پرداخته، اما معادل-های جایگزین او نیز عمدتاً با متن مبدأ تطابق چندانی ندارند، چنانکه بیشتر اشکالات او به خیامپور در ترجمۀ خودش هم نفوذ یافته است. نتیجه‌گیری: بخش اعظمی از ترجمۀ حسینی متکی بر تغییرات لغوی است و معادل‌های او یا برگرفته از ریشۀ کلمات ترکی نیست یا معنا و مفهوم درستی ندارد. حسینی با اتکای بر تغییرات دستوری نیز گاه برخی از کلمات، جملات و ابیات متن مبدأ را ترجمه نکرده و گاهی نیز واژگانی را به متن ترجمۀ خود افزوده است. ترجمۀ او از اشعار ترکی هم تفاوت بسیاری با مفهوم اصلی متن ترکی دارد. از طرفی برخی از نقص‌ها و خطاهای چاپ</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی ژانر فانتزی در دو داستان کره‌ای و ایرانی بازارچۀ مرزی و کابوس باغ سیاه</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5347.html</link>
      <description>امروزه ژانر فانتزی در جهان، یک گونۀ ادبی پر مخاطب، نه تنها در میان نسل کودک و نوجوان که حتی در میان بزرگسالان است. این گونۀ ادبی به خاطر داشتن تعاریف و انواع فراوان هنوز به طور کامل شناخته‌نشده اما می‌توان گفت وجه مشترک تمامی این انواع فانتزی، ویژگی تخیلی و غیرواقعی بودن آن و گریز از جهان با در هم شکستن قوانین طبیعت است. برای انجام پژوهش حاضر ده‌ها داستان مختلف از زبان کره‌ای و فارسی مورد بررسی قرار گرفت اما به دلیل عدم وجود شباهت‌های اساسی میان آن‌ها در نهایت دو داستان بازارچۀ مرزی نوشتۀ "کیم سئونگ جونگ"و کابوس باغ سیاه نوشتۀ"آرمان آرین"که از لحاظ درونمایۀ داستانی شباهت‌هایی با یکدیگر داشتند انتخاب شدند. دو داستان مذکور با در بر داشتن عناصر بومی دو کشور ایران و کره به مضمون هویت از دریچه‌های متفاوتی پرداخته‌اند که به خوبی بیانگر نگرش جامعۀ آنان نسبت به این مسئلۀ مهم است. همچنین هر دو داستان دارای درونمایه‌ای از نقد نسبت به اجتماع برآمده از آن نیز هستند. در نوشتار حاضر در ابتدا به بررسی چیستی ژانر فانتزی پرداخته و درادامه شباهت‌ها و تفاوت‌های عناصرداستانی ، اصول، کنش، نشانه‌شناسی و دیگر ویژگی‌های ژانر فانتزی در این دو داستان را مورد واکاوی قرار داده و سپس به بررسی میزان به کارگیری عناصر بومی چون خرافه، اسطوره و دین در درونمایه در این دو داستان می‌پردازیم. لازم به ذکر است که این مقایسات با استناد به کتاب عناصر داستان نوشتۀ جمال میر صادقی و فانتزی در ادبیات کودکان نوشتۀ محمد هادی محمدی انجام گرفته‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترجمه های گرجی قصه های ایرانی و تاثیرشان در شکل گیری ادبیات کلاسیک گرجستان</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5240.html</link>
      <description>بخشی از آثاری که طی قرن‌های 15 تا 18 میلادی از ادب فارسی به زبان گرجی ترجمه شده، متعلق به حوزه ادبیات روایی بوده است. مشابهت‌های فرهنگی دو ملت موجب شده بود که گرجی‌ها در کنار متون حماسی و تعلیمی ایرانی، از این داستان‌ها نیز استقبال کنند.مساله اصلی این پژوهش که به شیوه توصیفی تحلیلی به سامان رسیده است بررسی ترجمه های گرجی قصه های ایرانی و تاثیر شان در شکل گیری ادبیات کلاسیک گرجستان است. گرجیان طی قرون و هم‌زمان با ترجمه، نسبت به تغییر و تبدیل این داستان‌ها اقدام کرده، به آنها رنگ و بوی گرجی داده‌اند. بااین‌همه، علی‌رغم همه دگرگونی‌ها، باز هم رنگ و بوی ایرانی اثر همچنان آشکار است. قصه هایی چون بختیار نامه، برام گلندامیانی (بهرام و گلندام)، میریانی (مهر و مشتری)، یوسب زلیخانیانی (یوسف و زلیخا)، قرمانیانی (قهرمان‌نامه)، سیلانیانی (سهلان‌نامه)، چاردرویشیانی (چهار درویش) و برخی از داستان‌های حماسی همچون روستمیانی از زمره این قصه ها هستند. این متون ترجمه شده بعدها خود موجب پیدایش آثار روایی برجسته در ادبیات گرجی شدند. منظومه های پلنگینه پوش (شاهکار ادبیات حماسی گرجی)امیر اندار جانیانی و ورد بلبلیانی از این زمره اند که با وجود استقلال ظاهری، در ساختارروایت و پیرنگ قصه، شیوه روایت پردازی، توصیفات و تصویر پردازی های شعری ، زبانزدها و برخی تعابیر و اصطلاحات و حتی نام گذاری ها نیز تحت تاثیر قصه های ایرانی بوده اند .</description>
    </item>
    <item>
      <title>مرگ در پایان‌بندی لیلی و مجنون نظامی و گوژپشت نتردام ویکتور هوگو با تکیه بر رمانتیسم</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5242.html</link>
      <description>تراژدی و مرگ متعالی از مؤلفه‌های رمانتیسم است که در قالب راهی برای رسیدن به وصال، رهایی یا جاودانگی معنوی، به‌شکلی تراژیک اما باشکوه، در پایان‌بندی‌های عاشقانه و دراماتیک آثار رمانتیک، به‌تصویر کشیده می‌شود. مقالة حاضر به بررسی تطبیقی مفهوم &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; در دو اثر برجستة ادبی، یعنی &amp;amp;laquo;لیلی و مجنون&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;گوژپشت نتردام&amp;amp;raquo;، با تمرکز بر اصول رمانتیسم می‌پردازد. &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; در این دو اثر به‌مثابة نمادی از عشق متعالی، فداکاری و اعتراض در برابر ناملایمات زندگی، بازنمایی شده است. در &amp;amp;laquo;لیلی و مجنون&amp;amp;raquo;، مرگ لیلی در بستر بیماری و سپس مرگ مجنون بر مزار معشوق، اوج رمانتیسم عاشقانه را به نمایش می‌گذارد؛ که در آن عشق زمینی، در نهایت به‌شکل وصالی ابدی و متعالی تحقق می‌یابد. جایی که عشق این‌جهانی با مرگ دو دلداده، به پیوندی سرمدی بدل می‌شود. از سوی دیگر، در &amp;amp;laquo;گوژپشت نتردام&amp;amp;raquo;، مرگ اسمرالدا به دست نظام فاسد و پیوند اسکلتی کازیمودو با او در سرداب، در بستر رمانتیسم، تراژدی رمانتیک را با نقدی تند بر جامعه و سرنوشت ناعادلانه پیوند می‌زند. این‌مطالعه، با تحلیل تطبیقی این دو اثر، نشان می‌دهد که چگونه رمانتیسم از مرگ در قالب ابزاری برای تعمیق احساسات، ستایش عشقی بی‌سرانجام، نمایش تقابل میان آرمان‌های عاشقانه و نقد واقعیت‌های تلخ اجتماعی بهره می‌جوید. یافته‌ها، حاکی از آن است که هرچند هر دو اثر ریشه در فرهنگ‌ها و زمینه‌های تاریخی و اجتماعی متفاوت دارند، اما در به‌کارگیری مرگ به‌عنوان عنصری تراژیک، همسویی چشمگیری با اصول رمانتیسم دارند و پایان‌بندی آنها، پیوند دلدادگان را در مرگ به نمادی از جاودانگی عشق تبدیل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب هفت وادی سلوک عطار در غزل نخست حافظ</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5119.html</link>
      <description>عرفان حافظ و بررسی مفاهیم و معانی عرفانی در شعر او از مهمترین موضوعات قابل تحقیق در دیوان اوست، که البته در این باره شارحان گذشته و معاصر اختلافاتی نیز داشته‌اند، اما در آثار عطار و به ویژه در منطق‌الطیر او، به طور ویژه و با دو رویکرد صریح و تعلیمی، و کنایی و نمادین به سیر و سلوک عرفانی و وادی‌ها یا مراحل سلوک پرداخته شده است. در این پژوهش که به شیوه کیفی و کتابخانه‌ای و با روشی تحلیلی و مقایسه‌ای انجام یافته، غزل نخست دیوان حافظ (با مطلع: الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها&amp;amp;hellip;) که به نوعی مرامنامه ی سلوکی او به شمار می‌آید، مورد توجه واقع شده و تأثیر هفت وادی سلوک عرفانی عطار در آن، به اختصار واکاوی و تفسیر و تبیین شده است. از نتایج تحقیق حاضر آن است که حافظ شیرین‌سخن با زبانی نمادین و بیانی غنایی و غیر‌مستقیم و ایهامی، هفت وادی عرفانی (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا) را به زیبایی و ظرافتی هنری در هفت بیت این غزل مشهور خود درج کرده و از دغدغه‌ها و دشواری‌های سلوکی عرفانی خود رونمایی کرده، و به طور ضمنی نیز این مبانی را به مشتاقان سلوک عرفانی و عموم مخاطبان خود معرفی کرده و آموزش داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>در جستجوی سفر یک بیت: از شیراز تا قاهره</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5401.html</link>
      <description>مطلع (بلبلی خون دلی خورد و&amp;amp;hellip; ) از غزل ۱۳۴ خواجه شیراز، تمثیل و نمادی از این حقیقت است که زندگی آدمی در مسیر دست‌یابی به معشوق، همراه با درد، رنج، جدایی و فراق است؛ چراکه به ناگه دشواری‌ها و تلخی‌های روزگار، آرامش و شادی را از او گرفته و معنی آن را به پریشانی، رنجوری و تلخی مبدل می‌سازد.این مطلع زیبا، از دیرباز با استقبال برخی از شاعران ادب فارسی نیز همراه بوده است،اما در روزگار معاصر و فراتر از مرزهای ایران، مورد اقتباس نویسنده مشهور مصری و برنده‌ جایزه‌ نوبل ادبیات؛ یعنی نجیب محفوظ قرار گرفته‌است. محفوظ در مجموعه &amp;amp;laquo;حکایات حارتنا&amp;amp;raquo; این بیت را چهار مرتبه در سه داستانک شماره (1) و (4) و(78)به‌کار برده است.یافته‌های پژوهش، بیانگر این است؛ اگرچه کاربرد نمادین و تمثیلی این مطلع در سه داستانک مذکور به ژرفای غزل حافظ نمی‌رسد، اما درعین‌حال، بیانگر آشنایی او با ادب پارسی و نیز فرهنگ ادبی گسترده و توانایی فنی ایشان در کاربرد نمادین آن مطلع براساس سبک خود و گریز به پرسش‌ها و اندیشه‌های نویسنده در باب دین و معمای هستی است.در این پژوهش، ضمن بررسی راه‌های چگونگی آشنایی محفوظ با غزلیات این سخن-سرای نامدار ایرانی به تحلیل اهداف و شیوه نویسنده در کاربرد این مطلع شعری می‌پردازیم</description>
    </item>
    <item>
      <title>پاسخ‌های حافظ و کارلوس کاستاندا به مسأله معناباختگیِ زندگی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5134.html</link>
      <description>یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های انسان معاصر، سرگردانی در برهوت بی‌معنایی است. نیهیلیسم فراگیر، شور و گرمای زندگی را به ملال و سردی تبدیل کرده است. مسأله کانونی این پژوهش که با روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی تقریر شده است، تحلیل مقایسه‌ای راهکارهای حافظ(792-727 ه.ق) و کاستاندا(1998-1925) برای برون‌رفت از بحران بی‌معنایی است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که حافظ با علم و باور به ناپایداری و نامنصفانه بودن هستی، وجود رنج در زندگی، امیدواری و مرگ آگاهی در حوزۀ نظر، کاربست عشق، رندی و گذران خوش در حیطۀ عمل را به عنوان درمان پیشنهاد می‌دهد. کاستاندا اسارت ذهن در قالب‌های تکراری را عامل اصلی بی‌معنایی دانسته و برای مقابله با این بحران، سکوت درونی، مرگ آگاهی و پذیرش هستی را ارائه کرده است. تأکید هر دو بر دوری از حاقِ واقعیتِ هستی و زیستن متوهمانه به عنوان اصلی‌ترین علت بی‌معنایی است. سکوت درونی و رسیدن به نگاهی نو در آموزه‌های کاستاندا با ویژگی‌های رندِ عاشق حافظ همسان است. پذیرش هستی در اندیشۀ کاستاندا با فهمِ گُلِ زندگی از نظر حافظ که لاجرم خار دارد و پذیرش بدون نالۀ قسمتِ سرنوشت، یکسان است. هر دو بر مرگ آگاهی و مواجهۀ مستقیم با مرگ برای دریدن پردۀ پندار تأکید داشته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی بنمایه‏های شعری فرخی سیستانی و دو فو با تأکید بر بنمایه‏های جنگ، سیاست و سرنوشت فردی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5248.html</link>
      <description>دوران سلسلۀ تانگ (۶۱۸- ۹۰۷م) در چین و دورۀ غزنویان (۸۶۷- ۱۱۸۷م) (۳۴۴- ۵۸۳ هـ. ق) در ایران به‌عنوان دوران طلایی ادبیات دو کشور شناخته می‌شود و هر دو سلسله حامیان جدی شعر و ادب به شمار می&amp;amp;rlm;آمدند. در این پژوهش، اشعار دو فو (۷۱۲&amp;amp;ndash;۷۷۰م) و فرخی سیستانی (حدود ۱۰۰۰&amp;amp;ndash;۱۰۳۸م) به‌عنوان نمایندگان ادبیات دوکشور مورد مطالعه قرار گرفته‌است. بن&amp;amp;rlm;مایه&amp;amp;rlm;های منتخب شعری هر دو شاعر با بهره‌گیری از روش تحلیل متنی و با رویکرد ادبیات تطبیقی، بررسی و تحلیل شده و عوامل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مؤثر بر عملکرد شعری آنان تبیین شده‌است. نتایج نشان می‌دهد که اشعار دو فو اغلب شامل انتقاد اجتماعی، رنج‌های ناشی از جنگ، درد و رنج مردم و ناکامی‌های شخصی در دستگاه حکومتی است و روحیۀ مسئولیت‌پذیری کنفوسیوسی &amp;amp;laquo;نگران کشور و مردم بودن&amp;amp;raquo; را منعکس می‌سازد؛ در حالی که اشعار فرخی سیستانی عمدتاً مدیحه‌های درباری، ستایش دلاوری‌های پادشاه و شکوه امپراتوری را شامل می‌شود که بیانگر وابستگی شاعر به دستگاه قدرت سلطنتی است. این تفاوت نه‌تنها ناشی از ساختار سیاسی دو کشور است، بلکه به‌طور مستقیم با جایگاه شاعر و سنت‌های ادبی مرتبط است. پژوهش حاضر درک عمیق‌تری از چگونگی تأثیرپذیری بن&amp;amp;rlm;مایه&amp;amp;rlm;های شعری جنگ، سیاست و سرنوشت فرد از بستر فرهنگی و سیاسی ارائه می‌دهد و چشم‌اندازهای جدیدی برای مطالعات تطبیقی و بینافرهنگی ادبی فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش امر روزمره در سروده‌های فروغ فرخزاد بر مبنای سه‌گانۀ فضایی هانری لوفور</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5247.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل امر روزمره در شعر فروغ فرخزاد از منظر نظریۀ تولید فضای هانری لوفور سامان یافته‌است.پرسش اصلی تحقیق آن است که چگونه شعر فروغ از بازنمایی منفعل امر روزمره، به خلقی آگاهانه و زیسته از فضا و زندگی روزمره گذر می‌کند.از آنجایی که نظریۀ لوفور در سه سطح&amp;amp;laquo;فضای ادراک‌شده&amp;amp;raquo;،&amp;amp;laquo;فضای تصور‌شده&amp;amp;raquo;و&amp;amp;laquo;فضای زیسته&amp;amp;raquo;سامان دارد،مقالۀ حاضر کوشیده‌است تا با تکیه بر تحلیل محتوای کیفی و خوانش تطبیقی،سه مرحلۀ اصلی تطور شعری فروغ را با این سه ساحت فکری تطبیق دهد.روش پژوهش برمبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه‌ـ‌معناشناسی فرهنگی است که امر روزمره را نه‌صرفاً در سطح موضوع یا مضمون،بلکه به‌مثابۀ ساختار زبانی و فضایی درون متن بررسی می‌کند.در مرحلۀ نخست،سه دفتر ابتدایی فروغ (اسیر، دیوار، عصیان)به‌مثابۀ نمود&amp;amp;laquo;فضای ادراک‌شده&amp;amp;raquo;تحلیل شده‌اند،جایی که بدن و فضا در وضعیت ابژکتیو و انفعالی قرار دارند و نظم مسلط روزمرگی بازتولیدمی‌شود.در مرحلۀ دوم،دفتر تولدی دیگر نمایندۀ&amp;amp;laquo;فضای تصورشده&amp;amp;raquo;است؛فضایی که در آن شاعر به آگاهی از ساختارهای سلطه دست می‌یابد و بدن و زبان را به ابزار بازآفرینی فضا تبدیل می‌کند.در مرحلۀ سوم،با تحلیل دفتر شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد،امر روزمره به سطح&amp;amp;laquo;فضای زیسته&amp;amp;raquo; ارتقاءمی‌یابد،جایی که تجربۀ شاعرانه با زیست فلسفی درهم می‌تند و فضا به بطن آگاهی شاعر بدل می‌شود.نتایج تحقیق نشان می‌دهد که شعر فروغ،هم‌چون طرحی میکروسکوپیک از نظریۀ لوفور،فرایند تاریخی آگاهی از فضا را درون زبان و بدن شاعر بازتاب می‌دهد.در این مسیر،فروغ با عبور از روزمرگی به‌مثابۀ تکرار،به‌سوی روزمرگی به‌مثابۀ آفرینش حرکت می‌کندو از خلال همین فرایند،شعر او به پدیدارشناسی زیست زنانه و بازتولید خلاق امر روزمره در متن بدل می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی زبان، قدرت و هویت در قصه محلی اصفهانی «پریچهر» با قصه اروپایی «سفیدبرفی» از منظر جامعه‌شناسی زبان</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5201.html</link>
      <description>قصه‌های عامیانه همواره به عنوان بازنمایی‌های فرهنگی و اجتماعی، زمینه‌ای غنی برای تحلیل جامعه‌شناسی زبان فراهم می‌آورند. داستان پریچهر و هفت کوتوله از قصه‌های محلی اصفهان، نمونه‌ای بارز از بازنمایی گفتمان‌های قدرت، حسادت، همکاری و عدالت است که ساختار و محتوای آن با قصه اروپایی سفیدبرفی شباهت‌های قابل توجهی دارد. این پژوهش با رویکرد جامعه‌شناسی زبان، به بررسی نقش زبان و گفتمان در شکل‌دهی به قدرت، هویت، جنسیّت، تعامل اجتماعی، فریب و عدالت در قصه پریچهر و هفت کوتوله می‌پردازد و در عین حال، تطبیق آن با قصه سفیدبرفی، ابعاد فرهنگی و زبانی مشترک و متفاوت این دو قصه را روشن می‌سازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر این ابعاد زبانی نشان می‌دهد که قصه‌های عامیانه فراتر از سرگرمی، ابزار بازتولید و تنظیم روابط اجتماعی، تثبیت سلسله‌مراتب قدرت و بازنمایی ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی هستند. تحلیل جامعه‌شناختی زبان در این متون امکان درک عمیق‌تر ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و قدرت را فراهم می‌آورد و نشان می‌دهد که زبان هم ابزار بیان و هم سازوکار مؤثر برای شکل‌دهی به جامعه و فرهنگ است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تحلیلی حذف و جایگزینی شخصیت‌های اساطیری پنچاتنترا در کلیله و دمنه</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5210.html</link>
      <description>یکی از اهداف رویکرد فرهنگی ترجمه‌پژوهی در مطالعات تطبیقی ادبیات، واکاوی فرایند بازنویسی متون در انطباق با فرهنگ‌های پذیرنده است. پژوهش حاضر، به‌روش تحلیل کیفی و با تکیه بر این انگاره به بازخوانی تحلیلی جریان حذف و جایگزینی شخصیت‌های اسطوره‌ای در استحاله متن پنچاتنترا به کلیله ‌و ‌دمنه می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که انتقال چندمرحله‌ای این اثر از فرهنگ هند به ایران با تلاش مستقیم مترجمان برای اسطوره‌زدایی از روساخت متن همراه بوده‌است. در این راستا، حذف یا دگرگونی شخصیت‌هایی چون گاو شیوا، ویشنو، گارودا، یَما، بهاروندا، الهه جنگل، گائوری و یاجناوالکیا ساختار روایی و نظام فکری اثر را به‌گونه‌ای قابل‌توجه تحت‌تأثیر قرار داده‌است. از ‌این‌رو، کلیله‌ و ‌دمنه نمونة یک بازنویسی ایدئولوژیک در ادبیات ترجمه به‌شمار می‌رود که در آن نظام اسطوره‌ای هندوییسم به‌تناسب ارزش‌های اخلاقی و آیینی فرهنگ ایران دگرگون شده‌است. نیز، جایگزینی منطق اسطوره‌ای با نگرش عقل‌گرایانه، بازتابی از عبور ذهنیت بشری از تبیین جادویی و اسطوره‌محور پدیده‌ها به‌سوی اندیشه خردورزانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی نظام‌مندی استعارۀ مفهومی مرگ در سروده‌های سهراب سپهری و فدریکو گارسیا لورکا</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5251.html</link>
      <description>سازوکارهای شناختی در بیان مفاهیم ذهنی به کمک امور عینی سبب شد تا نظریه‌های گوناگونی در باب استعاره شکل بگیرد که در این میان، استعارۀ مفهومی با طرح دیدگاه‌های مختلف از طرف لیکاف و جانسون، نگاه سنتی استعاره را به چالش کشید. این امر به کمک نگاشت‌های مختلف، ارتباط حوزه‌های مبدأ و مقصد امور ذهنی و عینی را به خوبی نشان داد تا مخاطب بهتر بتواند به درک مفاهیم ذهنی دست یابد. درک این عناصر ذهنی به کمک امور عینی در سروده-های شاعرانی همچون سهراب سپهری و فدریکوگارسیا لورکا نیز به چشم می‌خورد که در این میان می‌توان به مفهوم انتزاعی &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; اشاره کرد. آنان با کمک استعاره‌های ساختاری و درک مفهوم بیان شده با استفاده از مکانمند بودن، عاملیت، حجم‌پنداری و طبیعت‌انگاری، مخاطب را به کاربست مفهوم ذهنی &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; آگاه می‌کردند، در بخش استعاره-های هستی‌شناختی نیز بهره‌گیری از طرحواره‌های انسان‌انگارانه، جاندار پندارانه، جسم‌انگاری و عناصر قابل خوردن سبب می‌گردد تا درک مخاطب به فهم عنصر ذهنی مرگ افزایش یابد. همچنین بهره‌گیری از طرحواره‌های جهتی از دیگر مواردی است که فدریکوگارسیا لورکا در عینی‌سازی مفهوم ذهنی مرگ از آنها مدد گرفته اما در سروده‌های سپهری، استفاده از طرحوارۀ بیان شده مشاهده نگردید. این پژوهش با روش تحلیل و تفسیر اشعار سپهری و لورکا صورت گرفته تا نشان دهیم شاعران مورد بحث تا چه اندازه از مفهوم ذهنی &amp;amp;laquo;مرگ&amp;amp;raquo; بهره برده‌اند و کاربست این مفهوم در طرحواره‌های مختلف سروده‌های آنان به چه صورت است</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنش متقابل نمادین در رمان «امرتان فی امراة » نوال السعداوی و «سهم من» پرینوش صنیعی بر اساس نظریه جرج هربرت مید</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5229.html</link>
      <description>نظریه کنش متقابل نمادین که توسط جرح هربرت مید توسعه یافته است بر این اساس استوار است که معانی اجتماعی از طریق تعاملات اجتماعی شکل می&amp;amp;rlm;گیرند و تغییر می&amp;amp;rlm;کنند.این نظریه که به دنبال فهم چگونگی شکل&amp;amp;rlm;گیری معانی اجتماعی و هویت&amp;amp;rlm;ها از طریق تعاملات انسانی است، تلاش می&amp;amp;rlm;کند تا نشان دهد که چگونه افراد با یکدیگر ارتباط برقرار می&amp;amp;rlm;کنند و چگونه این ارتباطات به شکل&amp;amp;rlm;گیری فرهنگ، نهادها و جامعه کمک می&amp;amp;rlm;کند. هدف اصلی این نظریه بررسی چگونگی تاثیر تعاملات بر رفتارهای فردی و اجتماعی است که به تولید و بازتولید ساختارهای اجتماعی منجر می&amp;amp;rlm;شود. نوال السعداوی و پرینوش صنیعی در &amp;amp;laquo; امرأتان فی امرأة&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo; سهم من&amp;amp;raquo; کوشیده&amp;amp;rlm;اند تا با استفاده از عنصر هویت، جنسیت و روابط اجتماعی و چالش&amp;amp;rlm;های آن مخاطب را به درک بهتر و عمیق&amp;amp;rlm;تری از مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه خود برسانند. بررسی ها نشان می&amp;amp;rlm;دهد که نوال السعداوی با استفاده از مولفه&amp;amp;rlm;های &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo; ذهن&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo; جامعه&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که چگونه این تعاملات اجتماعی می‌توانند منجر به بازتعریف هویت زنانه شود و عاملی باشد بر کشف هویت و انتخاب&amp;amp;rlm;های آزادانه و پرینوش صنیعی با استفاده از همان مولفه&amp;amp;rlm;ها نشان می‌دهدکه چگونه فشارهای اجتماعی در زنان می&amp;amp;rlm;تواند عامل تغییر هویت آنها و تبعات عمیق آن بر سلامت روانی و کیفیت زندگی آنان باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فرهنگ فارسی بر ادبیات عرب با درنگی در شعوبی‌گری ابن یسار</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5332.html</link>
      <description>چکیده راه‌های انتقال فرهنگ و ادبیات ایران زمین در زبان و ادبیات عربی بی‌شمار است؛ از این میان می‌توان به نقش شاعران عرب ایرانی چونان اسماعیل‌‌بن‌‌یسار اشاره کرد که با سیاست و ترفند شعوبی‌گری‌اش نقش مهمی در انتقال فرهنگ ایرانی به ادبیات عرب داشته است؛ وی با تفاخر به اجداد کسروی‌اش و برشمردن افتخارات فرهنگ ایرانی همانند احترام به حقوق زن، توانسته است تأثیر فرهنگ ایرانیان را در قالب الفاظ و واژگان و نیز مفاهیمی چون حکمت، ضرب‌المثل، آیین دوستی و مهرورزی و ... آشکار سازد؛ علاوه بر آن ابن یسار با صراحت بیان و لهجه تهاجمی به مقصود مورد نظر خویش یعنی پررنگ کردن حضور فرهنگ ایرانیان در بنای زبان و ادبیات عربی، رسیده است. این جستار که مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای است و با روش توصیفی - تحلیلی انجام شده، کوشیده است تا با واکاوی اشعار شعوبی‌گری ابن یسار، به تأثیر فرهنگ ایرانی در زبان و ادبیات عربی و همچنین غنای فرهنگ ایرانیان اشاره کند، شاعر در این راستا با استمداد از زبان شعری، این تأثیرگذاری را دوچندان کرده است. کلیدواژه‌ها: اسماعیل‌بن‌یسار، شعوبی‌گری، فرهنگ فارسی، ادبیات عربی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی مضمون آرمانشهر در منطق‌الطیر عطار و دژ سنت‌اگزوپری بر اساس نقد مضمونی میشل کولو و رویکرد تطبیقی مارینو و اتیامبل</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5073.html</link>
      <description>مضمون آرمان‌شهر، به‌منزله‌ی یکی از ژرف‌ترین بازتاب‌های میل انسان به‌کمال، همواره در بسیاری از متون ادبی ملت‌ها تجلی یافته است. پژوهش حاضر، با تکیه بر رویکرد تحلیلی مارینو و اتیامبل، دو نظریه‌پرداز برجسته‌ی ادبیات تطبیقی، و با اتکا به‌نظریه‌ی &amp;amp;laquo;نامتغیرها&amp;amp;raquo;ی ایشان &amp;amp;ndash; یعنی آن دسته از ساختارها، عناصر و الگوهای جهان‌شمولی که در ادبیات ملل مختلف مشترک‌اند و امکان سنجش و تطبیق آثاری را فراهم می‌سازند که از نظر تاریخی هیچ‌گونه ارتباطی با یکدیگر ندارند &amp;amp;ndash; به بررسی تطبیقی دو اثر منطق‌الطیر عطار و دژ آنتوان دوسنت‌اگزوپری می‌پردازد؛ آثاری که از نظر فرهنگی، تاریخی و سبکی کاملاً متفاوت‌اند ، ولی در دل خود حامل مضمون آرمانشهرند. این مقاله همچنین با اتکا به نقد مضمونی و مفاهیم &amp;amp;laquo;منظره&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;افق درونی&amp;amp;raquo; و&amp;amp;laquo;افق بیرونی&amp;amp;raquo; از دیدگاه میشل کولو، منتقد معاصر فرانسوی، نشان می‌دهد که چگونه مضمون آرمانشهر در هر دو اثر، در پرتو دکلیناسیون‌ها و مدولاسیون‌های خاص خود، شکلی منحصربه‌فرد اما همسو با جهان‌بینی مؤلف می‌یابد. روش پژوهش مبتنی بر تحلیل دوسویه‌ی مضمون است: ابتدا واکاوی ابعاد درونی آرمان‌شهر از طریق مصادیق عینی و تنوع‌های معنایی آن، و سپس تحلیل شبکه‌ی مضامین پیرامونی که افق بیرونی معنا را رقم می‌زنند. بدین‌سان، آرمان‌شهر منظره‌ای پیچیده و چندسطحی از نگاه نویسنده به انسان، کمال و هستی تلقی می‌شود. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که عطار آرمان‌شهری عرفانی را ترسیم می‌کند که در اوج سلوک روحانی، فنا، حیرت، وحدت و عشق الهی تحقق می‌یابد؛ حال‌آن‌که اگزوپری تصویری زمینی و هستی‌گرایانه از جامعه‌ای آرمانی عرضه می‌کند که بر مسئولیت، نظم، مناسک و پیوندهای انسانی استوار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>توضیح تصویر تاریک زنانگی در شعر اخوان ثالث و عبدالوهاب البیاتی بر اساس الگوی آنیمای منفی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5360.html</link>
      <description>در روان‌شناسی تحلیلی یونگ،کهن‌الگو ناظر بر محتویات ناخودآگاه جمعی و تجارب مشترک و مکرر همة افراد بشر است که طی ملیون‌ها سال، نسل به نسل از ذهن و ضمیر افراد بشر به همدیگر منتقل می‌شود. پژوهش پیش رو با هدف تبیین جایگاه کهن‌الگوها در پزوهش‌های ادبیات تطبیقی می‌کوشد تا با تمرکز بر کهن‌الگوی آنیمای منفی، چرایی و چگونگی تشابهات ادبی در ادبیات معاصر ایران و عرب و به‌طور مشخص در شعر عبدالوهاب البیاتی؛ شاعر معاصر عراقی و مهدی اخوان ثالث را به روش توصیفی تحلیلی و بر اساس گزاره‌های مکتب امریکایی که تشابهات ادبی میان ادبیات ملل مختلف جهان را ناشی از روح مشترک بشری می‌داند واکاوی‌نماید. آنیما از دید یونگ، روح مؤنث در وجود مرد است که بیشتر در رویاها، خلسه‌ها و آفرینش‌های هنری و ادبی تجلی می‌شود. باتوجه به اینکه دوقطبی بودن خاصیت ذاتی کهن-الگوها ازجمله آنیماست این جستار تنها به بررسی آنیمای منفی در دو متن پیش‌گفته پرداخته، پس از مشخص‌شدن بن‌مایه-های مشترک کهن‌الگویی‌، نقش آنیمای منفی در بروز تشابهات ادبی میان این دو متن را بررسی نموده‌است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد سروده‌های اخوان و بیاتی در موارد متعدد مشابهت‌هایی با هم دارند؛ یکی از دلایل وجود این تشابهات، شالوده‌های مشترک، جهان‌شمول و ژرف کهن‌الگویی و به‌طور مشخص نمودهای مشابه آنیمای منفی است که باعث بروز حالت‌ها و احساسات منفی مشابهی اعم از غم، خشم، یأس، بدبینی، پوچی و ... در هر دو متن شده‌است. همچنین ساحت تاریک آنیما در هر دو متن به صورت مشابهی در هیأت زن شوم، جادوگر، فریبکار، شهوتران، و ... نمادینه شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نمادشناسی و کارکرد اشیاء در تراژدی «رستم و سهراب بر اساس نظریة ساختارهای انسان‌شناختی تخیّل ژیلبر دوران</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5555.html</link>
      <description>تراژدی رستم و سهراب همواره بر مدار شخصیت‌ها و کنش‌های انسانی تحلیل شده و نقش «اشیاء» به عنوان کنشگرانی خاموش اما تعیین‌کننده در مهندسیِ سرنوشت در این تراژدی، نادیده مانده است. با وجود مطالعات نمادشناسانه در متن شاهنامه، فقدان خوانشی نظام‌مند از تقابلِ اشیاء بر اساس نظریه «ساختارهای انسان‌شناختی تخیل» نوشتة ژیلبر دوران، خلأ پژوهشی آشکاری محسوب می‌شود. هدف از نوشتن این جستار، تبیین پویایی نمادین اشیاء و واکاوی نقش آن‌ها در شکل‌گیری فاجعه و انسداد مسیر شناخت است. روش پژوهش در این مقاله، توصیفی-تحلیلی است؛ داده‌ها از متنِ شاهنامه، استخراج و بر اساس دو منظومه «روزانه» یا تفرقه و تمایز و «شبانه» یا پیوند و آشتی، در نظریة دوران طبقه‌بندی و تحلیل شده‌اند. یافته‌های حاصل از پژوهش نشان می‌دهد که بیش از شصت درصد اشیاءِ مؤثر نظیر گرز، زره، تیر و رخش، متعلق به «رژیم روزانه» هستند که بر نمادهای «رژیم شبانه» نظیر بازوبند و نوش‌دارو، سیطرة مطلق دارند. به همین دلیل شاید بتوان گفت که تراژدی، محصولِ یک خطای فردی نیست، بلکه حاصلِ برتری ساختاریِ «ابزارهای جنگ» بر «ابزارهای پیوند» است؛ وضعیتی که در آن «بازوبند» نمادِ هویت و آشتی در زیرِ لایه‌های سختِ «زره» نمادِ نفوذناپذیری و جنگ مدفون می‌شود و ساختارِ حماسه، منطقِ جدایی را بر منطقِ وصال تحمیل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد تطبیقی اشعار غادة‌السمّان و طاهره صفارزاده از دیدگاه پسااستعمارگرایی و امپریالیسم فرهنگی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5559.html</link>
      <description>مطالعات پسااستعماری از مهم‌ترین حوزه‌های مطالعاتی جدید است که فرهنگ کشورهای در‌حال‌توسعه را با تمرکز بر رابطۀ فرهنگ و امپریالیسم در این کشورها در دورۀ پس از پایان حاکمیت استعماری غربی مورد مطالعه قرار می‌دهد. این مطالعه از این جهت مهم است که امپریالیسم فرهنگی تأثیر زیادی بر هویت و شیوۀ زندگی مردم در سراسر جهان داشته‌است. غادة‌ السمّان در شعر معاصر عرب و طاهره صفارزاده در ادبیات معاصر فارسی از شاعرانی هستند که به مفاهیم پسااستعماری و امپریالیسم فرهنگی در اشعارشان پرداخته‌ و توانسته‌اند به نقش استعماری کشورهای غربی در سدۀ بیستم میلادی و پس از پایان جنگ جهانی دوم، که از آن به عنوان امپریالیسم فرهنگی یا دوران پسااستعماری یاد می‌شود، در کشور خود یا دیگر کشورهای در حال توسعه بپردازند. پژوهش حاضر -که به روش کیفی و شیوه توصیفی-تحلیلی، با اتکا به منابع کتابخانه‌ای نگاشته شده- قصد دارد اشعار این دو شاعر از منظر نقد ‌تطبیقی و از دیدگاه پسااستعماری و امپریالیسم فرهنگی مورد تحلیل و بررسی قرار دهد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان‌ می‌دهد مفاهیمی چون: سلطۀ غرب و بندگی شرق، حکومت‌های دست‌نشانده به عنوان عامل استعمار، نژادپرستی و غیریت‌سازی، سلطۀ فرهنگی و رسانه‌ای غرب، تعلق خاطر به فرهنگ بومی و جلوگیری از استحالۀ فرهنگی از بن‌مایه‌های مشترک در شعر این دو شاعر استعمارستیز است. البته در دل این اشتراکات، تفاوت‌هایی نیز در بیان و اندیشۀ آنان دیده‌می‌شود. همچنین نگاه ملی، جهانی و مذهبی نیز در افق اندیشه‌های دو شاعر رویکرد متفاوتی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوهای ناپیوستگی روایی در رمان‌های معاصر زنان از ایران، جهان عرب، آفریقا و ترکیه: یک مطالعه تطبیقی اکتشافی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5571.html</link>
      <description>پژوهش حاضر که ماهیتی اکتشافی دارد، الگوهای ناپیوستگی روایی (سکوت، حذف رویدادی و گسست زمانی) را در شش رمان معاصر زنان از چهار بافت فرهنگی‑تاریخی ایران، جهان عرب، آفریقا و ترکیه بررسی می‌کند. برخلاف بسیاری از مطالعات پیشین که سکوت و حذف را نقص یا پیامد سانسور می‌دانند، این پژوهش امکان ناپیوستگی را به‌عنوان پاسخی فرمی به بحران بازنمایی تجربه‌های تروماتیک واکاوی می‌کند. روش پژوهش تطبیقی ترکیبی (کیفی‑کمّی) است: تحلیل روایت‌شناختی چهار مؤلفه («راوی محدود/ناپایدار»، «زمان‌مندی گسسته»، «سکوت ساختاری»، «حذف رویدادی معنادار») همراه با تحلیل کمّی نشانگرهای فرامتنی (نقطه‌چین و فاصله سفید) با نرم‌افزار متن. به دلیل حجم محدود پیکره، میانگین تراکم در ۱۰٬۰۰۰ واژه به‌عنوان برآوردی مقدماتی ارائه می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که چهار رمان مرکزی (سووشون، زن در نقطه صفر، نیمۀ یک خورشید طلایی، حرام‌زادۀ استانبولی) تراکم نشانگرهای بالاتری (بین ۲۴.۷ تا ۴۰.۷) و خوشه‌بندی حول هسته‌های تروماتیک دارند. در مقابل، دو رمان فرعی (بامداد خمار، چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم) تراکم پایین‌تر (۱۲.۳‑۱۵.۰) و توزیع پراکنده نشان می‌دهند. نمونه‌خوانی گسترده حاکی است که در گروه نخست، تعامل چهار مؤلفه حفره‌های متنی می‌آفریند که می‌تواند خواننده را به موقعیتی اخلاقی‑فعال دعوت کند. تطبیق متن اصلی با ترجمه در نمونه‌های منتخب، ثبات نسبی نشانگرهای بصری را تأیید می‌کند. در پایان، مدلی تعاملی چهارمؤلفه‌ای به‌عنوان ابزاری اکتشافی پیشنهاد می‌شود که ناپیوستگی روایی را نه سبکی ذاتی «زنانه»، بلکه پاسخی فرمی و بافت‌محور به بحران‌های بازنمایی (سرکوب سیاسی، انکار تاریخی، جنگ سیستماتیک) معرفی می‌کند. مقاله بر اکتشافی بودن یافته‌ها تأکید کرده و پژوهش‌های بعدی با پیکره‌های بزرگتر را ضروری می‌داند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سفر هنرمند: مولفه‌های خود تحقق‌بخشی به شخصیت نقاش از منظر هگل در رمان ماه و شش پشیز در نسبت با زندگی گوگن</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5572.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی مؤلفه‌های «رمان هنرمند» در رمان ماه و شش پشیزِ سامرست موآم با روش تحلیلی ـ تفسیری و بر پایه مفهوم بیلدونگ و خودتحقق‌بخشی در فلسفه هگل، به‌ویژه پدیدارشناسی روح، است. پژوهش همچنین شخصیت چارلز استریکلند را با شخصیت واقعی پل گوگن مقایسه می‌کند. پرسش‌های اصلی عبارت‌اند از: 1) فلسفه بیلدونگ هگل چه مراحلی را در تکوین روح سوژه نشان می‌دهد؟ 2) چگونه یک شخصیت هنری واقعی، بر اساس این مراحل، به شخصیتی ادبی و روایی تبدیل می‌شود؟ 3) این مراحل چه مؤلفه‌هایی از «رمان هنرمند» را شکل می‌دهند؟ یافته‌ها نشان می‌دهد که خودتحقق‌بخشی استریکلند در رویکرد هگلی صرفاً کشف درونی نیست، بلکه فرایندی دیالکتیکی شامل رشد، تعارض، بیگانگی و آشتی است که به عبور از بی‌واسطگی و دستیابی به آزادی می‌انجامد. این مسیر با نفی زندگی بورژوایی و گذار از روح ذهنی به روح عینی آغاز می‌شود و با گسست از هنجارهای اجتماعی ادامه می‌یابد. سپس از طریق شور آفرینش هنری، آگاهی فردی و هویت هنری او تثبیت می‌شود و در سفر بیرونی به تحقق عینی می‌رسد. در مرحله نهایی، هنر به‌مثابه افق روح مطلق، عرصه تجلی کامل درونیت هنرمند می‌شود. تفاوت‌های میان استریکلند و گوگن نیز از الزامات روایت ادبی ناشی می‌شود.خودتحقق‌بخشی شخصیت در کنش‌ها، روابط، شکست‌ها، سکوت‌ها و انتخاب‌های او آشکار می‌شود و همین فرایند پنج‌گانه ساختار رمان هنرمند را در اثر تثبیت می‌کند.بدین ترتیب این اثر ویژگی‌های ساختاری رمان هنرمند (کونستلر رمان) را داراست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت بیماری سوءظن؛ مقایسهٔ بوف کور صادق هدایت با فیلمی از جوئل شوماخر</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5573.html</link>
      <description>این پژوهش خواهد کوشید بوف کور صادق هدایت را با رویکرد روان‌کاوانه، ضمن مقایسهٔ تطبیقی با فیلم سینمایی شمارهٔ بیست و سه از جوئل شوماخر، بیشتر بشناسد. در ادب فارسی، از جملهٔ نخستین کسانی که به انعکاس ناهنجاری‌های روانی در داستان‌های خود پرداخته‌اند صادق هدایت است. بالای داستان‌کوتاه زنده‌به‌گور او &amp;amp;laquo;از یادداشت‌های یک نفر دیوانه&amp;amp;raquo; نوشته شده، نیز سه قطره خون او یکسره در تیمارستان روی می‌دهد و شخصیت‌های آن روان‌پریشند؛ اما روایت روان‌پریشی راوی بوف کور هنرمندانه‌تر و پنهان‌تر روی داده‌است. این نوشته می‌کوشد وجهی از روان‌پریشی راوی بوف کور را آن‌گونه که به بیماری سوءظن یا پارانویا نزدیک می‌شود، بررسی کند. از جانب دیگر، فیلم سینمایی شمارهٔ بیست و سه که آن نیز روایتی از بیماری سوءظن است، شباهت‌های فراوان با بوف کور دارد؛ به‌نحوی که می‌توان ارتباط تطبیقی میان این دو اثر هنری را کاوید. این مقاله روایت هنری بیماری سوءظن را با مقایسهٔ تطبیقی این دو اثر شاخص در ادبیات و سینما نیز بررسی خواهد کرد. پژوهش بر چگونگی محاکات روان‌پریشی، به درک پیچیدگی‌های ذهن و همچنین شناخت روایت‌پردازی که نقش بسیار مهمی در وجود انسان دارد، یاری خواهد کرد. در طی این مقاله برخی از نشانه‌هایی که راوی بوف کور را بیمار پارانوئید نشان می‌دهد آشکار خواهد شد؛ همچنین شباهت‌های بسیار میان این رمان و فیلم در بیست و دو مبحث عرضه می‌شود. یافتهٔ کلی نیز آشناییِ بیشتر با چگونگی محاکاتِ روان‌پریشی در دو هنر و فرهنگِ متفاوت خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی آیین عیّاری (بر پایۀ سمک عیّار) و آیین نینجا</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5588.html</link>
      <description>در سراسر دنیا همواره ردّ پای گروه‌هایی از جوانمردان را می‌توان یافت که برای حفظ امنیّت خود و دیگر افراد جامعه در مقابل تنگدستی، ستم و کمک به بقای باور‌های درست در میان مردم، شکل گرفته‌اند. عیّاران در ایران، صعالیک در بین اعراب، شوالیه‌ها در غرب و نینجاها در ژاپن از این دست هستند. اینان در دوران حیات خویش، به‌صورت مکتبی خاص شناخته‌شده‌اند؛ پیروان و مخالفانی پیدا کرده‌ و نقش مؤثّری در تغییر اوضاع اجتماعی روزگار خویش داشته‌اند. این پژوهش به صورت تحلیلی- توصیفی به مطالعه، واکاوی و مقایسة آیین عیّاری در ایران وآیین نینجا در ژاپن به شیوة تطبیقی بر پایة مکتب شناخته‌شدة آمریکایی ‌‌پرداخته‌‌است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این آیین‌های برخاسته از دل جامعه، نوعی همدلی مشترک میان عامّة مردم ایجاد می‌کردند و دولتی پنهان برای اجرای عدالت به تشخیص خود تشکیل می‌دادند. این دو مکتب از منظر اخلاق و اعتقادات و از منظر کارکرد شباهت‌های بسیاری با هم داشته‌اند؛ از جمله: رازداری، پایبندی به صداقت و راستی با یاران، پاکدامنی، آمادگی برای جان‌نثاری، یاری ستمدیدگان، امانت‌داری، اعتقاد به نیک‌نامی، پرهیز از ریختن خون زنان و مبارزۀ مستقیم با ایشان، هنرنمایی در شب، تغییر چهره و جامه، باور به تدبیر در کارها و استفاده از روش‌هایی چون: کمندافکنی و نقب‌زدن ... . در کنار این شباهت‌ها، تفاوت‌هایی هم در مقایسۀ این دو آیین دیده شد؛ از جمله: نقش پررنگ‌تر زنان درتشکیلات نینجاها نسبت به آیین عیّاری، پناه‌دادن به پناه‌جویان در آیین عیّاری، تفاوت در برخی از سلاح‌ها، تفاوت در پوشش و تفاوت‌های اقلیمی در استفاده از سلاح.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی، تحلیل و نقد تنافر حروف در آثار بلاغی فارسی و عربی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5589.html</link>
      <description>فصاحت از مباحث برجسته کتب بلاغی است و تنافر حروف و کلمات از جمله عیوبی به شمار می‌رود که بلاغیون آن را مخل فصاحت می‌دانند، مطالعه آثار بلاغی فارسی و عربی نشان می‌دهد که معیاری روشن برای تشخیص تنافر ارائه نشده است. هدف این پژوهش، شناسایی، دسته‌بندی، تحلیل و نقد ملاک‌های تنافر در آثار بلاغی کهن و معاصر و ارائه چارچوبی نظری برای ساماندهی این معیارها است؛ پژوهش حاضر به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد تاریخی-انتقادی به بررسی امهات آثار بلاغی فارسی و عربی (قرن 3 -14 ه.ق)پرداخته‌است. بر اساس یافته‌های پژوهش می‌توان دیدگاه‌های اصلی درباره تنافر را ذیل چهار گروه دسته‌بندی کرد: ۱) آراء بدون تعریف و معیار (دوران نخستین)؛ ۲) تأکید بر «واجگاه/آشیانه تلفظی» (قرب و بعد مخارج)؛ ۳) تأکید بر «شم زبانی کاربران اصیل» ۴) «آمدن لفظ در قرآن» به‌عنوان ملاک تنافر یا عدم تنافر؛ می‌توان گفت دسته‌بندی نخست ذوقی و استحسانی است، دسته چهارم مبتنی بر پیش‌فرض‌های کلامی بوده، برای گفت‌وگو با مخاطبان غیرمسلمان کارآمد نیست، درحالیکه گروه دوم به «حیث ایجادی» تنافر و دسته سوم به «حیث اکتشافی» آن توجه کرده‌اند. در نهایت، «ذوق سلیم و شم زبانی کاربران اصیل» هم ایجادکننده و هم تشخیص‌دهنده تنافر است. ملاک نهایی تنافر، ذوق زبانی کاربران هر زبان است که برآمده از عوامل تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و زیستی (همچون ساختار حلق و فک) بوده، برای علمی‌تر شدن این آن، لازم است مختصات عینی «ذوق سلیم» با تکیه بر مطالعات فرمی و زبان‌شناختی تعیین شود؛ موضوعی که در آثار پیشینیان و معاصران مغفول مانده و نیازمند پژوهش‌های تکمیلی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سرنوشت کودکان کار در دو اثر بچه‌های قالیبافخانه از هوشنگ مرادی کرمانی و ژرمینال اثر امیل زولا</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5613.html</link>
      <description>در قرن‌های مختلف و در جوامع متفاوت، کار کردن کودکان و مفهوم کودکانِ کار یکی از معضلات بزرگ اجتماعی بوده است. مضامین رمان‌ ژرمینال و داستان بچه‌های قالیبافخانه حول کودکان کار و استثمار آن‌ها می‌گردد که به طرز ماهرانه‌ای به این پدیده از دیدگاه‌های مختلف پرداخته‌ شده است. امیل زولا، نویسنده‌ی فرانسوی، با نگاهی ناتورالیستی و واقع‌گرایانه شرایط سخت معدنچیان و استثمار کودکان را در دوران انقلاب صنعتی به تصویر می‌کشد، درحالی‌که هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده ایرانی با روایتی رئالیستی زندگی کودکان را در کارگاهی قالیبافی در یکی از روستاهای کرمان بازآفرینی می‌کند. هر دو اثر از طریق شخصیت‌ها و موقعیت‌های داستانی خود، نمایانگر مبارزه کودکان در برابر فقر، استثمار و نابرابری اجتماعی هستند. در ژرمینال، کودکان معدنچی با شرایط سخت ‌کاری و خطرات ناشی از آن مواجه هستند و به نوعی قربانی شرایط اجتماعی و اقتصادی دوران انقلاب صنعتی می‌شوند. در بچه‌های قالیبافخانه ، کودکان قالیباف با فقری وراثتی مواجه‌اند و تلاش می‌کنند تا در برابر نابرابری‌های اجتماعی مقاومت کنند. هدف این پژوهش، تحلیل تطبیقی بازنمایی کودکان کار در این دو اثر، بررسی شباهت‌ها و تفاوت‌های روایت، و واکاوی تأثیر شرایط اجتماعی و تاریخی بر بازنمایی این پدیده در ادبیات است. این پژوهش از رهگذر مطالعه‌ی تطبیقی این دو اثر و از طریق تحلیل شخصیت‌ها و موقعیت‌های داستانی، به چگونگی بازتاب مسائل اجتماعی و اقتصادی مرتبط با کار کودکان می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد «اسطوره ایزد گیاهی»، «داستان سیاوش» شاهنامه و رمان نوجوان «وش‌وش، وشی، وشان، سیاوش» از منظر ترامتنیت ژنت و نقد کهن‌الگویی و میتوسی فرای</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5618.html</link>
      <description>متن‌ها با یکدیگر در ارتباط هستند،‌ متن‌های متقدم بر متن‌های متأخر تأثیر می‌گذراند و متن‌های متأخر از متن‌های گذشته و هم‌عصر خود بهره‌می‌گیرند. در این میان اساطیر پیش‌متن‌‌های کلان و مهمی هستند. از اسطوره‌هایی که بر فرهنگ ایرانی تأثیر چشمگیری داشته، اسطورة ایزدان نباتی است و داستان سیاوش شاهنامه نمونة اعلی آن است. نویسندگان معاصر نیز با تأثیرپذیری از شاهنامه از این اسطوره بهره گرفته‌ و به آفرینش آثار جدید پرداخته‌اند. این پژوهش با روش تحلیل کیفی حضور اسطورة ایزدان نباتی و داستان سیاوش را در رمان «وش‌وش، وشی، وشان، سیاوش» بررسی کرده و در این بین پرسش این است که چگونه می‌توان ارتباط این متون را به‌صورت نظام‌مند بررسی کرد و با توجه به سرشت مشترک این سه روایت، نظریه‌ای را یافت که به وسیلة آن وجهة اسطوره‌ای روایت را بررسی نمود و یک طبقه‌بندی از آن به‌دست داد. در پاسخ، ارتباط این متون با یکدیگر با سه گونه ترامتنی ژنت یعنی‌ بینامتنیت، بیش‌متنیت و پیرامتنیت و با توجه به هجده مضمون مشترک روایات ایزدان گیاهی بررسی شده ‌است؛ در ادامه با توجه به بررسی بینامتنی و بیش‌‌متنی آثار، این رمان نوجوان از منظر نقد کهن‌الگویی و میتوسی بررسی و گونة ادبی متناسب با هر میتوس بررسی شده‌است. براساس نتایج به‌دست‌آمده، از هجده بن‌مایه مشترک، داستان سیاوش پانزده و این رمان نوجوان ده بن‌مایه را به خود اختصاص داده‌اند؛ همچنین، در این رمان  هر چهار میتوس حضور دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل استعاره‌های مفهومی حس چشایی : مفهوم‌سازی رنج و لذت از منظر معناشناسی شناختی در رمان‌های اسیر زمان، ملکان عذاب، شکلات و بزم راز</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5619.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد معناشناسی شناختی به بررسی استعاره‌های مفهومی مبتنی بر حس چشایی در چهار رمان معاصر (دو اثر از ادبیات فارسی و دو اثر ترجمه‌شده به فارسی) می‌پردازد و چگونگی مفهوم‌سازی «رنج» و «لذت» را از طریق نگاشت‌های چشایی تحلیل می‌کند. پیکره پژوهش شامل رمان‌های اسیر زمان (فصیح، 1374)، ملکان عذاب (خسروی، 1392)، شکلات (هریس،1999/ ترجمه دقیقی، 1382) و بزم راز (اسکیول، 1989/ ترجمه بیات، 1376) است که به دلیل بکر بودن در مطالعات شناختی-استعاری فارسی و غنای بالای استعاره‌های چشایی انتخاب شدند. روش تحقیق ترکیبی کمی-کیفی است؛ در بخش کمی 238 نمونه استعاره چشایی استخراج و بسامد آن‌ها محاسبه شد و در بخش کیفی، نگاشت‌های مفهومی و زمینه‌های فرهنگی-اجتماعی بررسی گردید. یافته‌ها نشان داد که 67.0% نمونه‌ها به مفهوم‌سازی رنج و 33.0% به مفهوم‌سازی لذت اختصاص دارد. طعم تلخ با 26.1% غالب‌ترین طعم در حوزه رنج، و طعم شیرین با 33.0% تنها طعم اصلی لذت است. حضور دو اثر ترجمه‌شده با تم‌های غذایی غنی باعث شده بسامد نگاشت‌های لذت‌محور در مقایسه با الگوی معمول ادبیات معاصر فارسی افزایش یابد. نتایج الگوی متفاوتی از نگاشت‌ها در آثار فارسی و ترجمه‌شده نشان می‌دهد که می‌تواند ناشی از نقش ترجمه ادبی در غنی‌سازی حوزۀ مبدأ لذت باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گفتمان اسطوره‌ای‌ و صورت‌بندی تجربۀ انسان معاصر در افق مدیترانه‌ای شعر شاملو و سفریس</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5620.html</link>
      <description>شاعران معاصر جهان به سبب تجربۀ بحران‌های تاریخی و نیاز به زبانی فرامنطقه‌ای برای بیان وضعیت انسان امروز، گرایش ویژه‌ای به اسطوره یافته‌اند. از‌همین‌منظر تی‌اس‌الیوت، روش اسطوره‌ای را برای تحلیل پیچیدگی‌های تجربیات انسان معاصر در ادبیات مناسب می‌داند. جورج سفریس و احمد شاملو از جمله شاعرانی هستند که از این کارکرد اسطوره بهره گرفته اند. از طرفی شاملو به‌دلیل آشنایی با فرهنگ و ادبیات یونان از طریق ترجمه و پیوندهای فرهنگی و زیباشناختی به اسطوره‌های یونانی؛ به-ویژه در افق مدیترانه‌ای گرایش پیدا کرده و از این‌منظر با نگرش سفریس قابل تطبیق است. مقالۀ حاضر می‌کوشد تا با روش تحلیل کیفی، صورت‌بندی تجربیات دو شاعر را از طریق گفتمان اسطوره‌ بازخوانی نماید. آن‌طور که از نتایج بر‌می‌آید، سفریس از اسطوره‌ها به‌عنوان ابزاری برای مواجهه با تبعید، گسست تاریخی و بازسازی هویت یونانی بهره‌می‌گیرد و شاملو به کمک بافت داستانی آنها به بیان مفاهیم انسانی و اجتماعی می‌پردازد. در‌نهایت هر‌دو شاعر از اسطوره برای بازتعریف تجربۀ انسان معاصر بهره می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازسازی نامۀ جوابیۀ مفقود خسرو پرویز به قباد دوم‌ (شیرویه) با تکیه بر متون پهلوی و منابع تاریخی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5621.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بازسازی انتقادی نامۀ جوابیۀ مفقود خسرو پرویز به قباد دوم (شیرویه) انجام شده است؛ نامه‌ای که اصل پهلوی آن از میان رفته و بازتاب آن در منابع تاریخی و ادبی متأخر باقی مانده است. این مکاتبه در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع انتقال قدرت در اواخر دورۀ ساسانی نگاشته شده و از منظر پیوند سیاست، مشروعیت شاهانه و سنت اندرز اهمیت ویژه دارد.
در این پژوهش، گزارش‌های مورخان اسلامی و روایت شاهنامه گردآوری و بندهای منسوب به نامه به‌صورت تطبیقی مقابله شده‌اند. با بهره‌گیری از نقد درونی و بیرونی، عناصر مشترک روایت‌ها شناسایی و افزوده‌ها یا تلخیص‌های متأخر از هستۀ اصلی متن تفکیک شده است. بازسازی ساختار نامه بر اساس الگوهای شناخته‌شدۀ مکاتبات رسمی ساسانی، شامل دیباچۀ دعایی، خطاب رسمی، پاسخ به اتهامات و خاتمۀ اندرزگونه، صورت گرفته است.
یافته‌ها نشان می‌دهد که علی‌رغم تفاوت‌های روایی، بخش‌هایی از متن در همۀ منابع تکرار شده و می‌توان آن‌ها را هستۀ اصلی نامه دانست. این بخش‌ها عمدتاً شامل دفاع خسرو پرویز از مشروعیت سیاسی خود، تبیین عملکرد شاهانه و ارائه اندرز به جانشین است. تحلیل سبک و ساختار نشان می‌دهد که نامه با سنت‌های اداری و سیاسی ساسانی هماهنگ بوده و عناصر اندرزنامه‌ای آن در خدمت تقویت مشروعیت شاهانه قرار داشته است. این بازسازی الگویی روش‌شناختی برای مطالعۀ دیگر رسائل مفقود ساسانی نیز فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی دریانورد کهن‌سال ساموئل تیلور کالریج و صدای پای آب سهراب سپهری بر پایة رمانتیسم بیان‌گرای آبرامز</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5622.html</link>
      <description>قصیدة «دریانورد کهن‌سال» سرودة ساموئل تیلور کالریج و منظومة «صدای پای آب» اثر سهراب سپهری، هر دو به بازنمایی تجربة درونی انسان در ارتباط با طبیعت و امر متعالی می‌پردازند، اما در چارچوب‌های فرهنگی متفاوتی شکل گرفته‌اند. این پژوهش با تکیه بر نظریة رمانتیسم بیان‌گرای مایر هاوارد آبرامز، به تحلیل تطبیقی این دو اثر می‌پردازد. روش تحقیق، توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد تطبیقی مبتنی بر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی است و داده‌ها از طریق کدگذاری کیفی واحدهای معنایی بررسی شده‌اند. نوآوری این پژوهش در عبور از سطح شناسایی شباهت‌های ساختاری است و نشان می‌دهد که مؤلفه‌های مشترک رمانتیسم بیان‌گرا در هر یک از این دو سنت شعری، در سطح کارکرد و معنا به‌گونه‌ای متفاوت تحقق می‌یابند؛ بدین ترتیب، الگوی آبرامز به‌مثابة ابزاری تفسیری برای آشکارسازی تفاوت‌های درونی به کار گرفته شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که در هر دو اثر، طبیعت از سطح عینی فراتر رفته و به ساحت معنا ارتقا یافته و ادراک، حاصل کنش فعال ذهن است. با این حال، تجربة امر قدسی، کارکرد رنج و نسبت انسان و جهان در این دو متن به‌صورت متفاوتی صورت‌بندی شده است. این نتایج نشان می‌دهد که رمانتیسم بیان‌گرا در بسترهای فرهنگی مختلف، صورت‌های بیانی و کارکردی متمایزی پیدا می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی نگاه ابن‌طفیل و سارتر به طبیعت در داستان</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5623.html</link>
      <description>اکوفیکشن معاصر به‌مثابه ژانری نوظهور در ادبیات جهانی، درصدد بازتعریف جایگاه انسان در شبکه پیچیده حیات از طریق هشت محور بنیادین است: بحران اقلیمی و روایت آنتروپوسن، مرکزیت طبیعت و عاملیت غیرانسانی، خشونت تدریجی و عدالت زیست‌محیطی، اکوهراس و ویرانی اکولوژیک، دانش بوم‌شناختی بومی و مقاومت زیستی، امید اکولوژیک و آینده‌های بازسازنده، حیوانات به‌مثابه سوژه‌های اخلاقی و همدلی بین‌گونه‌ای و مادی‌گرایی نوین و هستی‌شناسی شیء‌گرا. در سوی دیگر، فلسفه اگزیستانسیالیسم ژان-پل سارتر با تقلیل طبیعت به قلمرو خود در خود یعنی  موجودی فشرده، بی‌شکاف، بی‌تاریخ و فاقد هرگونه معنا و عاملیت هرگونه گفت‌وگو، دیالکتیک یا همدلی با طبیعت را ناممکن می‌سازد. این مقاله با رویکرد تطبیقی، نخست نگاه سارتر به طبیعت را بازسازی می‌کند، سپس نشان می‌دهد که رساله فلسفی-داستانی «حی بن یقظان» ابن‌طفیل چگونه روایتی پیشااکوفیکشن ارائه می‌دهد که در آن طبیعت کاراکتری فعال، معلمی اخلاقی و شرط ضروری خودآگاهی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در حالی که سارتر طبیعت را به‌مثابه امری بیگانه و خنثی در برابر پروژه آزاد انسانی قرار می‌دهد، ابن‌طفیل طبیعتی مهربان، سخاوتمند، و واجد عاملیت معرفت‌بخش را به تصویر می‌کشد. اکوفیکشن معاصر نیز با فاصله گرفتن از میراث انسان‌محورانه اگزیستانسیالیسم، هرچند با طبیعتی خشمگین و بحران‌زده، به بازتعریف رابطه انسان و طبیعت می‌پردازد. این پژوهش نشان می‌دهد که گفتمان بوم‌گرایی ریشه‌ای کهن در سنت فلسفی-ادبی اسلامی دارد و در تقابل بنیادین با انسان‌محوری سارتری قرار می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش موازی داستان یوسف و زلیخا بر اساس متون دینی با حکایت خیانت ملکه در دکامرون بوکاچیو</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5627.html</link>
      <description>یکی از حوزه‌های مهم ادبیات تطبیقی، توازی روایت‌های دینی و متون ادبی است. ادبیات قرون وسطی به واسطۀ حاکمیّت دینی، عرصۀ اصلی برای بروز ادبیات الهام‌گرفته از روایات مذهبی بوده‌است. داستان یوسف و زلیخا به عنوان یکی از مهم‌ترین روایت‌های مذهبی با تم‌های متنوع نابرادری، درد هجران، عشق و خیانت، پاکدامنی و تبعید، در دوره‌های مختلف به شکل‌های گوناگون اقتباس‌شده‌است. بوکاچیو- از مشهورترین داستان پردازان اواخر قرون وسطی- در دکامرون تحت تاثیر این روایت، داستانی ساخته که از وجوه مختلف قابلیّت مطالعۀ تطبیقی با داستان یوسف و زلیخا را دارد. این پژوهش که با استناد به منابع کتابخانه‌ای و با روش تطبیقی- تحلیلی انجام‌شده، در حکایت«خیانت ملکه» از دکامرون، ده مورد موازی با روایت یوسف و زلیخا در حوزۀ: حادثه، شخصیّت‌پردازی، کشمکش، و گره‌گشایی یافته‌است.در هر دو روایت مشاور پادشاه با کمالات و جذابیت ظاهری است، که همسر پادشاه اسیر عشق سردار می‌شود، سردار پاکدامن پیشنهاد خیانت ملکه را ردمی‌کند، طی حوادث طولانی سردار مجدد به مقامی درخور می‌رسد. نتیجه، این‌که درونمایه‌های آن دسته از روایت‌های عهدین که ظرفیت‌های داستانی مناسبی برای اقتباس و داستان‌پردازی داشته‌اند، در دوره‌های مختلف ادبی-به‌ویژه اواخر قرون وسطی- به مثابۀ مادۀ داستانی در ژانری جدید بازتولید شده‌اند. که «دکامرون» نمونۀ بارز آن به‌شمارمی‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی تطبیقی صلح و خشونت در ثلاثیه نجیب محفوظ و شوهر آهو خانم علی‌محمد افغانی براساس تئوری گالتونگ</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5635.html</link>
      <description>رمان، به عنوان یک ژانر داستانی در ادبیات معاصر، تصویرگر زیست‌جهان کنونی در ساحتی هنری تلقی می‌گردد. فرایندی که با قابلیت‌های هنری و ادبی خود، توانسته بستر مناسبی برای آشکارسازی سطوح مختلف زندگی انسان معاصر فراهم نماید. یکی از این سطوح مقوله انواع خشونت مستقیم، ساختاری و فرهنگی است. این پژوهش با رویکردی تطبیقی به بررسی بازنمایی صلح و خشونت در ثلاثیه نجیب محفوظ و شوهر آهو خانم علی‌محمد افغانی بر اساس نظریۀ صلح مثبت، صلح منفی و گونه‌شناسی خشونت گالتونگ می‌پردازد. مطالعه با روش توصیفی–تحلیلی و با تمرکز بر جوامع مردسالار، دیکتاتوری و سنتی مصر و ایران سامان یافته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در ثلاثیه محفوظ، خشونت ساختاری و مستقیم عمدتاً از سوی پدر، سید احمد عبدالجواد، در چارچوب اقتدار مطلقه و ساختار پدرسالارانه اعمال می‌شود و مقاومت فرهنگی در برابر استعمار نیز نمود بارزی از خشونت فرهنگی است. در برابر این خشونت‌ها، امینه با اتخاذ راهبردهای سازگاری، فداکاری و خودمهاری در پی حفظ صلح منفی و حداقلی در خانواده است. در شوهر آهو خانم، خشونت ساختاری از سوی سید میران سرابی ماهیتی مقطعی دارد و در بزنگاه‌هایی چون ازدواج مجدد شدت می‌گیرد. آهو، برخلاف امینه، ابتدا مقاومت فعال و اقناعی نشان می‌دهد و پس از ناکامی، به راهبردهای خویشتن‌داری و مدیریت بحران برای دست‌یابی به صلح نسبی روی می‌آورد. تحلیل تطبیقی آشکار می‌سازد که زنان در هر دو بستر، به دلیل سلطۀ ساختار مردسالار و محدودیت قدرت اجتماعی، ناگزیرند راهبردهای صلح‌جویانه خود را در حاشیۀ نظم پدرسالارانه تعریف کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روایت‌شناسی پیرامتن در مقدمه‌های مترجمان آثار داستانی عربی به فارسی: تحلیل تغییرات و کارکردها در دهه اخیر (1393-1403)</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5636.html</link>
      <description>پیرامتن به‌عنوان عناصر حاشیه‌ای متن اصلی، نقشی کلیدی در شکل‌دهی به درک خواننده از اثر ایفا می‌کند و مقدمه‌های مترجمان، به‌عنوان بخشی از پیرامتن، فضایی برای تعامل میان متن، مترجم و مخاطب فراهم می‌سازند. این پژوهش با رویکرد روایت‌شناختی و کارکردگرایانه، به بررسی ساختار روایی و تحولات مقدمه‌های مترجمان آثار داستانی عربی به فارسی در بازه زمانی 1393 تا 1403 می‌پردازد. هدف این مطالعه، شناسایی ویژگی‌های روایی مقدمه‌ها، تحلیل تغییرات آن‌ها و تفسیر این تغییرات از منظر کارکردگرایی است. با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، 100 مقدمه از آثار داستانی ترجمه‌شده با نمونه‌گیری هدفمند بررسی شدند. یافته‌ها نشان‌دهنده رشد 162.5 درصدی تعداد مقدمه‌ها و تنوع در عناصر فرمی مانند عناوین صمیمی‌تر و مقدمه‌های کوتاه‌تر است. از نظر محتوایی، مقدمه‌ها با تمرکز بر معرفی اثر و نویسنده، شکاف‌های فرهنگی را کاهش داده‌اند. کارکرد توصیفی با بسامد 89% غالب بوده و نقش توضیحی چالش‌های ترجمه را شفاف کرده است. این تحولات، بازتاب پاسخگویی به نیازهای مخاطبان مدرن و حرفه‌ای‌تر شدن صنعت نشر است. پژوهش حاضر بر اهمیت روایت‌شناسی پیرامتن در فهم نقش مترجم تأکید کرده و پیشنهادهایی برای مطالعات تطبیقی و بررسی تأثیر فناوری دیجیتال ارائه می‌دهد. کارکرد توصیفی با بسامد 89% غالب بوده و نقش توضیحی چالش‌های ترجمه را شفاف کرده است. این تحولات، بازتاب پاسخگویی به نیازهای مخاطبان مدرن و حرفه‌ای‌تر شدن صنعت نشر است. پژوهش حاضر بر اهمیت روایت‌شناسی پیرامتن در فهم نقش مترجم تأکید کرده و پیشنهادهایی برای مطالعات تطبیقی و بررسی تأثیر فناوری دیجیتال ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقی بن‌مایه‌های فمنیستی در اشعار سیمین بهبهانی و گلرخسارصفی‌آوا بر اساس «پذیرش دیگری» هلن سیسکو</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5639.html</link>
      <description>جنبش فمینیسم با داعیه دفاع از حقوق زنان، از بحث‌برانگیزترین مباحث عصر حاضر است که تحولات شگرفی در ادبیات پدید آورده و دیدگاه‌های تازه‌ای به شعر بخشیده است. از موضوعات قابل‌تأمل در مجموعه اشعار زنان، کاربرد واژه‌ها و عبارات زنانه است. سیمین بهبهانی و گلرخسار صفی‌آوا، دو شاعر از دو جامعه با ریشه‌های فرهنگی مشترک، نگاهی ویژه به زن و عواطف زنانه دارند.
هدف: پژوهش حاضر می‌کوشد با بهره‌گیری از چارچوب نظری هلن سیسکو در نقد تقابل‌های دوگانه و مفهوم «پذیرش دیگری»، بن‌مایه‌های فمینیستی شعر این دو شاعر را واکاوی کند.
روش: این جستار با رویکردی تطبیقی و روش توصیفی‑تحلیلی و با تکیه بر منابع مکتوب، اشعار دو شاعر را بر اساس سه مفهوم کلیدی نظریه سیسکو (نقد تقابل‌های دوگانه، بیگانگی زن از خود، ناکارآمدی زبان مردانه) تحلیل کرده است.
یافته‌ها: یافته‌ها دو سطح معنایی در اشعار سیمین و گلرخسار نشان می‌دهد: نخست، نقد تقابل‌های دوگانه مردسالار با مفاهیمی چون بی‌وفایی، چندهمسری، مهر و کابین که بیانگر «مشاهده‌گری مرد» و «عشق مرد به خود» است؛ دوم، راه‌حل «پذیرش دیگری» از طریق عواطف زنانه، خودآگاهی، واژگان مادرانه، صمیمیت زبانی و عناصر طبیعت برای بازیابی کثرت زنانگی و خلق زبانی زنانه.
نتیجه: اگرچه هر دو شاعر در فرهنگ فارسی‌زبان شعر می‌سرایند، سیمین در نقد تقابل‌های دوگانه بیانی صریح‌تر و اعتراضی دارد و گلرخسار در بازنمایی «پذیرش دیگری» لحنی ملایم‌تر و عاطفی به کار می‌گیرد. اشعار هر دو مصداق «رابطه عشقی جدید» از منظر سیسکو است؛ رابطه‌ای که در آن دیگری پذیرفته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی رباعیات خیام نیشابوری و غزل‌واره‌های ویلیام شکسپیر با تکیه بر مؤلفه‌های رمانتیسم</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5657.html</link>
      <description>جستار پیش‌رو به بررسی تطبیقی رباعیات عمر خیام نیشابوری، شاعر و فیلسوف پارسی‌گوی سدة پنجم‌و‌ششم هجری و غزل‌‌واره‌های ویلیام شکسپیر، شاعر ملی و نمایشنامه‌نویس برجستة سدة شانزده میلادی انگلستان، با تأکید بر مؤلفه‌های رمانتیسم می‌پردازد. هر دو شاعر در اشعار خود به موضوعاتی چون عشق، مرگ، طبیعت، دم‌غنیمتی و گذر عمر پرداخته‌اند که با ویژگی‌های رمانتیسم، از جمله احساس‌گرایی، تخیل، ستایش طبیعت و تأمل در سرنوشت انسانی، هم‌راستاست. هدف این مطالعه، تحلیل محتوای رباعیات خیام و غزل‌‌واره‌های شکسپیر به منظور شناسایی اشتراکات و تفاوت‌های این دو شاعر در بازتاب روح رمانتیک است. خیام با نگاهی فلسفی و تردیدآمیز به هستی، پرسش‌هایی بنیادین دربارة معنای زندگی مطرح می‌کند و با زبانی موجز، طبیعت و لحظه را می‌ستاید. در مقابل، شکسپیر با بیانی دراماتیک و عاشقانه، زیبایی، عشق و زوال را در غزل‌‌واره‌هایش به‌تصویر می‌کشد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که هرچند رویکرد خیام بیشتر عقلانی و مبتنی بر عقل و ژرف‌اندیشی است و نگرش شکسپیر کاملاً عاطفی، نمایشی و مبتنی بر احساس است هر دو، در ترسیم جهانی رمانتیک کاملا موفق‌ عمل کرده‌اند. این بررسی تطبیقی آشکار می‌سازد که چگونه ادبیات شرق و غرب، علی‌رغم تفاوت‌های فرهنگی و تاریخی، در مفاهیم رمانتیسم به هم نزدیک می‌شوند. این مطالعه نه تنها به درک بهتر پیوندهای ادبی میان این دو شاعر کمک می‌کند، بلکه نشان‌دهنده تأثیر جهانی رمانتیسم بر آثار کلاسیک است..ها به درک بهتر پیوندهای ادبی میان این دو شاعر کمک می‌کند، بلکه نشان‌دهنده تأثیر جهانی رمانتیسم بر آثار کلاسیک است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامعه‌شناختی قطعات انوری با چارچوب نظریة عمل پی‌یر ‌بوردیو</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5658.html</link>
      <description>این پژوهش به تحلیل جامعه‌شناختی مضامین اجتماعی در قطعات انوری ابیوردی بر پایۀ «نظریۀ عمل» پی‌یر بوردیو می‌پردازد. در این چارچوب، شعر نه بازتابی زیباشناسانه، که نقد جامعه و کنشی برای تحلیل ساختارهای ناعادلانۀ قدرت در میدان ادبی-سیاسی قرن ششم و تحت تأثیر اقتدارگرایی دورۀ سلجوقی تلقی می‌شود. تمرکز مقاله بر تعامل سه مفهوم میدان (عرصۀ نفوذ و رقابت)، منش (گرایش‌های ناخودآگاه انوری) و کنش (استراتژی‌هایی چون مدح، هجو، شکوه و اظهار فضل) است تا نشان دهد اشعار انوری چگونه نگاه انتقادی او به نابرابری‌ها را بازتاب می‌دهد و این نقد چگونه در راستای حفظ موقعیت اجتماعی و اثرگذاری بر شبکه‌های قدرت صورت می‌پذیرد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی قطعات انوری در پیوند با بافت تاریخی عصر وی است. یافته‌ها نشان می‌دهد دیوان انوری، فراتر از اثری ادبی، آیینۀ نقد جامعه و سندی جامعه‌شناختی است که با بررسی کنش‌های شاعر در میدان‌های گوناگون، سازوکارهای نفوذ، مقاومت و مبادلۀ فرهنگی در دورۀ سلجوقی را آشکار می‌سازد. این مطالعه با پیوند نظریۀ بوردیو و متون کلاسیک فارسی، به بسط جامعه‌شناسی ادبیات در مطالعات ایرانی یاری می‌رساند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روایی قصه باغ گل زرد و باغ ... براساس نظریة زبان و جنسیت</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5659.html</link>
      <description>قصه‌های عامیانه روایت‌هایی شفاهی یا مکتوبی هستند که ریشه در فرهنگ مردم هر سرزمین دارند. این قصه‌ها آیینۀ تاریخ و فرهنگ و تمدن هر ملتی است. زبان و جنسیت در قصه‌های عامیانه دو عنصر جدایی‌ناپذیر است که بر یکدیگر اثر می‌گذارند. قصۀ «باغ گل زرد و باغ ...» از داسـتان‌هـای شفاهی قدیم عامیانه در ادب پارسی است که در مناطق مختلف به شیوه‌های متفـاوتی روایـت شده است. بررسی و تحلیل روایت‌هـای مختلـف این داستان از منظـر زبـان و جنسیت به روش تحلیل محتوا موضوعی است که در پژوهش حاضر بـدان پرداختـه خواهـد شد. این پژوهش واژگان روایات مختلف قصۀ باغ گل زرد و سرخ را از منظـر زبان و بافت زبانی در انتخاب واژگان و در گام بعد با روش مهندسی معنایی از دیدگاه جنسیتی تحلیل می‌کند. این بررسی با هدف شناخت میزان استفاده از مهندسی معنایی برای انتقال معنا در بافت کلام شکل گرفته است؛ بنابراین، نتیجه چنین خواهد بود کـه الگوهـای هـم‌رخـدادی، بسامد و توزیع موارد و حتی ساختارهای نحوی بر واژه‌ها اثر زیادی می‌گذارد، به گونه‌ای که معانی جدید را در فرهنگ‌های مختلف نمی‌توان یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی تطبیقی بر دو شخصیّت اسطوره‌ای شَکونتَلا در مهابارته و زال در شاهنامۀ فردوسی</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5669.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل شباهت‌ها و تفاوت‌های روایی و اسطوره‌ای میان دو شخصیّت کلیدی در روایت‌های حماسی هند و ایران، یعنی شَکونتَلا در مهابارته و زال در شاهنامۀ فردوسی است. این نوشته، تلاش دارد تا با تمرکز  بر جنبه‌های تولّد، پرورش، نقش نیروهای ماورایی، ازدواج و فرزندان این دو شخصیّت، نحوۀ شکل‌گیری هویّت، جایگاه اجتماعی و تأثیر تقدیر بر مسیر زندگی آن‌ها را نشان دهد. همچنین این نوشته، نقش عوامل اسطوره‌ای و اخلاقی در رشد و تعالی شخصیّت‌های اصلی را مورد بررسی قرار می‌دهد. مقالۀ حاضر، با روش توصیفی-تحلیلی و با اتّکا به منابع اصلی مهابارته و شاهنامۀ فردوسی نوشته شده است.  هر دو با نیروهای ماورائی پیوند دارند، در بدو تولّد در معرض خطر قرار می‌گیرند و توسّط موجودات یا نیروهای ماورایی -پرندگان در مهابارته و سیمرغ در شاهنامه- حفاظت می‌شوند که نشان‌دهندۀ توجّه و حمایت الهی و جایگاه مهمّ و سرنوشت‌ساز آنهاست. علاوه‌بر این، هر دو شخصیّت، در دل طبیعت پرورش می‌یابند و از محیط طبیعی به‌عنوان منبع رشد معنوی، اخلاقی و جسمانی بهره می‌برند. نکتۀ جالب‌توجّه اینکه کَنوه بعد از ازدواج شَکونتَلا و سیمرغ بعد از سپردن زال به سام، در مورد پادشاهی با آنان سخن می‌گویند. در بخش همسرگزینی نیز، هر دو، تجربۀ عشق پنهانی و پیمان ازدواج مبتنی بر رضایت طرفین را پشت سر می‌گذارند و فرزندان هر دو، به‌ گونه‌ای پیشگویی‌شده و قدرتمند متولّد می‌شوند و نقش مؤثّری در تداوم مشروعیّت دودمان شاهی ایفا می‌کنند. همچنین، تقدیر، همراه با حمایت الهی نقش کلیدی در تحقّق سرنوشت آنان دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی روابط عاشقانه در رمان «صیف مع العدو» نوشتة شهلا العجیلی با تکیه بر نظریة «عشق به‌مثابه قصه» استرنبرگ</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5672.html</link>
      <description>عشق یکی از مفاهیم عمیق و چندبُعدی است که هیچ تعریف واحدی نمی‌تواند تمامیت آن را دربرگیرد. تعریف عشق بسته به زمینة فلسفه، روانشناسی، عرفان، زیست‌شناسی، تجربة فردی افرادو...، کاملاً متفاوت است. از منظر روان‌شناختی تعاریف متعددی برای عشق عنوان شده که از میان آن‌ها نظریة &amp;amp;laquo;عشق به‌مثابۀ قصه&amp;amp;raquo; از رابرت استرنبرگ بسیار قابل توجه است. استرنبرگ روان‌شناس معاصر، اواخر دهه 80 میلادی نظریة &amp;amp;laquo;مثلث عشق&amp;amp;raquo; را ارائه کرد که بر اساس آن عشق با سه مؤلفه صمیمیت/ نزدیکی، شور/ شوق و تصمیم/ تعهد تعریف می‌شد. اما در میانه دهه90 میلادی او این نظریه را بازبینی و نظریۀ &amp;amp;laquo;عشق به‌مثابۀ قصه&amp;amp;raquo; را مطرح کرد. این پژوهش به شیوة توصیفی- تحلیلی در صدد است در پرتو نظریۀ استرنبرگ به واکاوی رابطه‌های عاشقانه در رمان &amp;amp;laquo;تابستانی در کنار دشمن&amp;amp;raquo; نوشتة شهلا العجیلی، بپردازد و به پاسخی روشن وجامع برای سوالات زیر دست یابد: چگونه قصه‌های عاشقانه‌ در شخصیت‌های اصلی رمان تجلی پیدا می‌کند؟ چطور این رمان موفق می‌شود با به چالش کشیدن این قصه‌ها، امکان بازنگری در الگوهای رابطه‌ای را فراهم آورد؟ دستاورد پژوهش بیانگر این است که رابطه‌های عاشقانة محوری در رمان &amp;amp;laquo;تابستانی در کنار دشمن&amp;amp;raquo; در چهارچوب نظریة استرنبرگ عبارتند از: قصة مشارکت (از نوع اعتیاد)، قصة نامتقارن (از نوع وحشت و معلم-شاگرد)، قصة گونه/ ژانر (از نوع جنگ)، قصة شیء (از نوع رابطه به‌مثابة شیء: بهبودی، خانه و خانواده) و داستان در پرتو نظریه استرنبرگ آشکار می‌کند که امکان بازنگری در الگوهای رابطة شخصیت‌های داستان وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پیوندهای بینامتنی فیلم سینمایی نار و نی و هشت کتاب سهراب سپهری بر اساس نظریه ژرار ژنت</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5684.html</link>
      <description>فیلم &amp;amp;quot;نار و نی&amp;amp;quot;، ساخته سعید ابراهیمی‌فر، از جمله فیلم‌های اقتباسی مهم و آثار سینمایی است  که از ادبیات داستانی الهام نگرفته، بلکه تحت تأثیر فضا، زبان، تصاویر و محتوای اشعار سهراب سپهری، شاعر پرآوازة ایرانی ساخته شده و علی‌رغم اهمیت آن، تا کنون مورد واکاوی علمی قرارنگرفته است. پژوهش پیش‌رو با روش توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از چارچوب نظری ترامتنیت ژنت، کوشیده است به تحلیل روابط بینامتنی بین فیلم «نار و نی» و «هشت کتاب» سهراب سپهری بپردازد. داده‌های تحقیق از طریق مطالعۀ هدفمند هشت کتاب و مشاهده ساختاریافته فیلم گردآوری و در سه سطح ساختاری، نمادین و بینامتنی تحلیل شده‌اند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد فیلم «نار و نی» از طریق شبکه‌ای پیچیده از روابط بینامتنی با «هشت کتاب» در گفتگوست. این روابط در سطوح مختلفی شامل بینامتنیت صریح (استفاده از نام «سهراب» و شهر «کاشان»)، بینامتنیت ضمنی (نمادهای مشترک آب، نور، انار) و بیش‌متنیت (بازآفرینی جهان شعری سپهری در قالب سینمایی) قابل ردگیری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی بحران سوژۀ مردانه در مواجهه با دیگری در داستان‌های «ماجرای آن شب» علی دشتی و «مردگان» جیمز جویس</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5689.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی تطبیقی، داستان‌های «ماجرای آن شب» علی دشتی و «مردگان» جیمز جویس را بر محور بحران خودانگارۀ مردانه بررسی می‌کند. مسئلۀ اصلی پژوهش آن است که چگونه دو روایت با موقعیتی کمابیش مشابه، یعنی مواجهۀ مرد با گذشتۀ عاطفی پنهان زن، به دو افق معنایی متفاوت می‌رسند. اهمیتِ این مقایسه در آشکار کردنِ تفاوتِ تجربۀ مدرنیته در تهران و دوبلین و تأثیرِ آن بر نحوۀ شکل‌گیریِ بحرانِ هویتِ مردانه است. روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر خوانش تطبیقی است و از مفاهیمی چون خودشیفتگی مردانه، ایدئال‌سازی زن، فروپاشی تصویر خیالی و نسبت عشق با حافظه و مرگ بهره می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهد که در هر دو داستان، زن در آغاز نه به‌مثابۀ سوژه‌ای مستقل، بلکه همچون آینه‌ای برای تثبیت هویت مردانه و موضوعی برای فرافکنی میل و تخیل مرد ظاهر می‌شود. با آشکار شدن گذشتۀ زن، این تصویر فرو می‌ریزد و مرد با محدودیت ادراک و شکنندگی هویت خویش روبه‌رو می‌شود. با این حال، واکنش دو شخصیت اصلی یکسان نیست: در «ماجرای آن شب»، این بحران به حسادت، نفرت، بدبینی و فروپاشی روانی می‌انجامد، حال آنکه در «مردگان» به شرم، تأمل و نوعی مکاشفۀ وجودی دربارۀ عشق، زمان و مرگ بدل می‌شود. پژوهش نتیجه می‌گیرد که این دو اثر، باوجودِ شباهت‌های ساختاری، هر یک گونه‌ای متمایز از مواجهۀ مردانه با دیگری و با محدودیت شناخت انسانی را عرضه می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از وسوسه تا آگاهی: بازخوانی تطبیقی شیطان، هبوط و تنهایی در یکلیا و تنهایی او و بیگانه‌ای در دهکده</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5698.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد ادبیات تطبیقی آمریکایی، جایگاه شیطان، اسطورۀ آفرینش، هبوط و تنهایی را در دو رمان یکلیا و تنهایی او اثر محمدتقی مدرسی و بیگانه‌ای در دهکده اثر مارک تواین بررسی می‌کند. مسئلۀ اصلی مقاله آن است که هر دو نویسنده، با وجود تعلق به دو سنت فرهنگی و زبانی متفاوت، شیطان را از جایگاه شر مطلق و وسوسه‌گر سنتی بیرون می‌آورند و او را به شخصیتی معرفتی، پرسشگر و افشاگر تبدیل می‌کنند؛ شخصیتی که از خلال گفت‌وگو یا نمایش، بنیادهای قدرت دینی، اخلاق رسمی، نظام اجتماعی و روایت ساده‌انگارانه از گناه را به چالش می‌کشد. در رمان مدرسی، شیطان در کنار یکلیای طردشده، رنجِ زن، سرکوب عشق، خشونت سنت و تبعید انسان از معنا را آشکار می‌سازد. در رمان تواین، شیطان، کلیسا، خرافه، اخلاق جمعی، اختیار و حتی واقعیت جهان را از بنیان متزلزل می‌کند. مقاله نشان می‌دهد که هبوط در این دو اثر دیگر صرفاً روایت نافرمانی انسان و مجازات الهی نیست؛ بلکه به تجربه‌ای مدرن از خروج از یقین، از‌دست‌رفتن معصومیت و رویارویی با تنهایی هستی‌شناختی تبدیل می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که مدرسی در دل تاریکی هنوز امکان معنای تراژیک، عشق و اعتراض انسانی را حفظ می‌کند، اما تواین با بدبینی فلسفی و طنز سیاه، خود امکان معنا را نیز به رؤیا و توهم فرومی‌کاهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از نی نامه تا صدای آب: مطالعة تطبیقی اکولوژی و طبیعت در شعر مولانا و ماتسوئو باشوا</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5751.html</link>
      <description>طبیعت در ادبیات عرفانی شرق، فراتر از عنصری توصیفی، آینه‌ای برای حالات درونی انسان و تجلی حقیقت کیهانی است. نی‌نامة مولانا در آغاز مثنوی معنوی، نماد نالة جدایی و اشتیاق بازگشت به اصل الهی‌ـ‌طبیعی است؛ هایکوی مشهور ماتسوئو باشو («استخر قدیمی / قورباغه می‌پرد / صدای آب») لحظه‌ای ناب از سکون، حرکت، وحدت و ناپایداری را ثبت می‌کند. این مقاله باهدف بررسی تطبیقی بازنمایی طبیعت و ابعاد اکولوژیک در شعر این دو شاعر، به دنبال کشف اشتراک و افتراق میان عرفان مولانا و هایکوی باشوست.
روش پژوهش، تطبیقی-تحلیلی و کیفی است و بر نقد اکولوژی ادبی و اکولوژی معنوی استوار است. با تحلیل متون اصلی (مثنوی معنوی، دیوان شمس و هایکوهای باشو) و بهره‌گیری از مفاهیمی چون وحدت وجود در عرفان اسلامی و ناپایداری (impermanence) و ذهن آگاهی (mindfulness) در آیین ذن، عناصر کلیدی طبیعت (آب، نی، فصول، حیوانات و عناصر چهارگانه) در آثار هر دو شاعر مقایسه شده است.
یافته‌ها نشان می‌دهد هر دو شاعر طبیعت را موجودی زنده، آگاه و مقدس می‌دانند؛ مولانا با نگاهی الهی‌محور آن را تجلی الهی و ابزار سیر و کمال می‌بیند، حال‌آنکه باشو بر حضور حسی، لحظه گرایی و پیوند ارگانیک انسان با طبیعت تأکید دارد. باوجود تفاوت‌های فرمی و فرهنگی، هر دو شاعر به «اکولوژی معنوی» می‌رسند که انسان را به تواضع، هم‌دلی و مسئولیت زیست‌محیطی دعوت می‌کند.
این پژوهش نتیجه می‌گیرد که پیوند نی‌نامه و صدای آب، پلی میان دو سنت ادبی‌ـ‌عرفانی شرق می‌سازد و چارچوبی برای مواجهه با بحران‌های زیست‌محیطی معاصر و بازاندیشی در رابطه‌ انسان با طبیعت فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی داستان‌های تمثیلی در چهار کوارتت تی. اس. الیوت و منطق الطیر عطار</title>
      <link>https://jcl.uk.ac.ir/article_5766.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی، مقایسه و تحلیل کارکردهای تمثیل در دو منظومۀ منطق‌الطیر و چهار کوارتت انجام شده تا الگویی برای درک اشتراکات انسانی در تجربۀ عرفانی، فارغ از مرزهای جغرافیایی و زمانی ارائه دهد و ظرفیت ادبیات تطبیقی را در کشف همسانی‌های بنیادین اندیشۀ بشری به‌نمایش بگذارد.&#13;
روش پژوهش: این تحقیق بر پایۀ رویکرد کیفی و روش تحلیلی- توصیفی، با تکیه بر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی انجام شده است. داده‌ها از طریق مطالعۀ عمیق متون اصلی و منابع معتبر گردآوری شدند. فرایند تحلیل شامل شناسایی ساختار روایی هر دو اثر، استخراج نمادهای محوری شامل پرندگان، وادی‌ها و سیمرغ در برابر عناصر   چهارگانه و زمان و هم‌چنین تحلیل کارکردهای معنایی آن‌ها در بافت متن است.&#13;
یافته‌ها:نتایج نشان می‌دهد هر دو اثر با بهره‌گیری از تمثیل، سیری از کثرت به وحدت را ترسیم می‌کنند اما منطق الطیر تمثیلی است تمام‌عیار که از روایتی خطی بهره می‌گیرد تا مقصودی واحد را بیان کند اما چهارکوارتت با بهره‌گیری از تصاویر تمثیلی پراکنده به کاوش در مفاهیم انتزاعی زمان و رستگاری می‌پردازد و تفاوت بنیادین این دو اثر در غایت سفر است؛ در منطق‌الطیر غایت به «فنا و بقای بالله» می‌انجامد، درحالی‌که الیوت بر «نقطۀ ساکن» تأکید دارد. &#13;
نتیجه‌گیری: این پژوهش که از نخستین مطالعات نظام‌مند در سنجش تطبیقی این دو شاهکار محسوب می‌شود، نشان می‌دهد که باوجود تفاوت‌های تاریخی و فرهنگی، هر دو شاعر از تمثیل برای بازنمایی سفر روحانی و جستجوی حقیقت استفاده کرده‌اند. این تحقیق می‌تواند افق‌های تازه‌ای در نقد ادبی و گفت‌وگوی بینافرهنگی بگشاید.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
